راه خوش بختی ویلیام شکسپیر
کشتی زندگانی: اضافهی تشبیهی(زندگانی به کشتی تشبیه شدهاست.) در جملهی«روزگار دریایی است»، آرایهی تشبیه به کار رفته است.
ساحل مقصود: اضافهی تشبیهی(مقصود به ساحل تشبیه شده است). مقصود: هدف، آرمان، آرزو مسلّماً: قطعاً، حتماً
جزر: کشیدگی آب دریا به هنگام روز. مد: بالا آمدن آب دریا با آمدن شب به خاطر نیروی جاذبهی ماه.
غنیمت شمردن: ارزشمند شمردن، گرامی دانستن بسا: چه بسیار غفلت: بیخبری، ناآگاهی اعماق: ژرفا، عمق
گذشته رفته و آینده نیامدهاست(آرایهی تقابل دارد) بیم مدارید: نهراسید، نترسید تاب و تحمّل: مترادف
فرط: زیادی، شدّت ارکان تشبیه را در جملهی«روزگار چون باد و ابر ناپایدار و گذراست» مشخّص نمایید.
تلف: تباه، هدر، نابود *آرایههای موجود در جملهی«کار امروز را به فردا میفکن» مشخّص کنید: 1- ارسال المثل 2- امروز و فردا(تضاد)
مسرور: شادمان، خوشحال برکات: نعمتها، یمن، بسیاری، ج برکت توکّل: تکیه، امید، اعتماد بارِ غم: اضافهی تشبیهی
اعمال و افعال: ج عمل و فعل تأمّل: تفکّر، درنگ، اندیشه عجول: شتابان تعلّل: درنگ، تأخیر، دست دست کردن
روا: جایز، شایسته روا داشتن: مجاز دانستن معیّن: مشخّص، معلوم نشاط و شتاب و اضطراب: مراعات نظیر
اضطراب: نگرانی سرد و گرم روزگار: کنایه از خوشیها و ناملایمات زندگی «سرد و گرم»آرایهی تضاد نیز دارد.
منحرف: کج شده از راه راست، کج رو، گمراه متانت: وقار، سنگینی پرخوف: ترسناک، وحشتناک
راهبر: راهنما، راهبرنده ایّام: روزگاران، ج یوم آیندگان: نسلِ آینده پایمال کردن: از بین بردن
کائنات: موجودات جهان، ج کائنه خطا: اشتباه مرتکب شدن: انجام کارِ منفی پاس داشتن: مراقبت کردن، نگهداری
ندامت: حسرت، پشیمانی انگشت به دندان گزیدن: کنایه از پشیمانی کردن ثمر: نتیجه، حاصل، بهره
سپری شدند: طی شدند، گذشتند محال: غیر ممکن، نشدنی
کتاب در جست و جوی خوشبختی، از لرد آویبوری، ترجمهی ابوالقاسم پاینده.
روانخوانی آن سویِ پنجره
بیان: گفتار توصیف کردن: شرح دادن خاص: ویژه دلانگیز: دلربا
دلباختهبود: دل بسته و علاقهمند شده بود. مرغ روح: اضافهی تشبیهی روح در اوج گرفتن به مرغ مانند شده است.
رضایت: خوشنودی حیرت: شگفتی، ناباوری قوّتِ قلب: نیرو و نشاط
هفده داستان کوتاه کوتاه از نویسندگان ناشناس، سارا طهرانیان (مترجم)، منصوره موسوی دیزکوهی (ويراستار)
الـهی جـانـب مـن کـن نـگـاهــی مـرا بـنما به سوی خویش راهـی
خدایا! سوی من نگاهی کن و به سوی خود راهی نشانم بده جانب: سمت و سو، طرف راهنمودن: راه نمایی کردن
نگاهـی کن که رو آرم به سویَـت رهی بنما که جا گـیرم به کـُویـَت
به من نگاهی کن تا روی به سوی تو بیاورم و راهی نشانم بده که در کوی تو جای بگیرم کوی: خیابان، کوچه
بـه ذکـر خـود بـلـند آوازهام کن رفـیـق لـطـفِ بـی انـدازه ام کن
به یاد کرد خودت مرا مشهور کن و لطف بیاندازهات را با من همراه کن. بلندآوازه: معروف، شناخته شده، مشهور رفیق: همراه
بـیـفشان از وضـو بر رویم آن آب که از غـفلت نماند در سرم خواب
با وضو آبی به صورت من بزن که در سرم خواب بیخبری باقی نماند. غفلت: بیخبری
بـه چـشم مرحمت سویم نظر کن شـفـیـع آخـرت ، خـیرالـبـشـر کن
مرحمت: لطف، مهربانی نظر: نگاه شفیع: شفاعت کننده، خواهشگر خیرالبشر: بهترین انسان(حضرت محمّد«ص»)
با چشم لطف و مهربانی بر من نگاهی کن و حضرت محمّد را شفیع من در روز قیامت قرار بده.
مولانا شمسالدین یا کمالالدین محمد وحشیبافقی یکی از شاعران نامدار سدهٔ دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه تهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده همزمان بود. وی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش سپری نمود. وحشی در جوانی به یزد رفت و از دانشمندان و سخنگویان آن شهر کسب فیض کرد و پس از چند سال به کاشان عزیمت نمود و شغل مکتب داری را برگزید. وی پس از روزگاری اقامت در کاشان و سفر به بندر هرمز و هندوستان، در اواسط عمر به یزد بازگشت و تا پایان عمر ( سال ۹۹۱ هجری قمری) در این شهر زندگی کرد.
درس بیست و یکم
جزر و مد- دریای توفانی- غنیمت شمردنِ فرصت- نتیجهی غفلت- تاب و تحمّل- فرطِ غرور- تلف کردنِ عمر- صرفهجویی- غمگین و مسرور- برکات و توکّل- صبور و عجول- تعلّل در کار- تفکّر و تأمّل- نشاط و اضطراب- عقل و متانت- خوف و خطر- سلسلهی کائنات- مرتکبِ خطا- انگشتِ ندامت- رنج و محنت- دائماً و غالباً- حسرت و ندامت- فروتنی و تواضع- دعای قنوت- رأس ایمان- درد و ألم- علم و پرچم- رسمالخطّ رایج- بلافاصله و به سرعت- عجول و پر شتاب- اهمّیّت زندگی- فرصتِ غنیمت- منحرف و انحراف- متوجّه خطا- اندکی تصرّف- راز موفّقیّت- تعطیلات هفتگی- قایقهای تفریحی- توصیفِ جزئیّات- مناظرِ دلانگیز- مراقبت از بیمار- رضایت و اطمینان- قوّتِ قلب- بالاخره- چشمِ مرحمت- خیرالبشر.
داستان
دقیق محاسبه کنید: مي گويند در زمانهاي دور پسري بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمي توانست با دستانش كار با ارزشي انجام دهد. اين پسر هر روز به كليسايي در نزديكي محل زندگي خود مي رفت و ساعتها به تكه سنگ مرمر بزرگي كه در حياط كليسا قرار داشت خيره مي شد و هيچ نمي گفت. روزي شاهزاده اي از كنار كليسا عبور كرد و پسرك را ديد كه به اين تكه سنگ خيره شده است و هيچ نمي گويد. از اطرافيان در مورد پسر پرسيد. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حياط كليسا مي آيد و به اين تكه سنگ خيره مي شود و هيچ نمي گويد. شاهزاده دلش براي پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جاي بيكار نشسستن و زل زدن به اين تخته سنگ، بهتر است براي خود كاري دست و پا كني و آينده خود را بسازي.» پسرك در مقابل چشمان حيرت زده شاهزاده، مصمم و جدي به سوي او برگشت و در چشمانش خيره شد و محكم و متين پاسخ داد: «من همين الان در حال كار كردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خيره شد. شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ يك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه اي كه هنوز هم جزو شاهكارهاي مجسمه سازي دنيا به شمار مي آيد. نام آن پسر «ميكل آنژ» بود.
قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است که به اندازه لازم در موردش فکر کرد. حتی اگر زمان زیادی بگیرد.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت
فصل هشتم ادبیّات جهان
ماه 
روشنیاش را
در سراسرِ آسمان
میپراکند
و لکّههای سیاهش را برای خود نگاه میدارد.
رابیندرانات تاگور(زاده ۷ مه۱۸۶۱، درگذشته ۷ اوت۱۹۴۱) شاعر،فیلسوف،موسیقیدان و چهرهپرداز اهل بنگال هند بود. نامآوریش بیشتر از برای شاعری اوست. وی نخستین آسیایی برنده جایزه نوبل بود. پدرش دبندرانات (مهاریشی) و مادرش سارادادیوی نام داشت. به تاگور لقب گوردیو (Gurdev) به معنای پیشوا دادهاند. وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان بهشمار میآید.
رابیندرانات تاگور بزرگترین شاعر ایالت بنگال است، که به دو زبان هندی و بنگالی شعر میسرود و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه میکرد. هم سرود ملی هند و هم سرود ملی بنگلادش از تصنیفات تاگور است.
او از کودکی اشعاری نغز میسرود و در زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی معروفیت فراوان دارد و به زبانهای بسیاری ترجمه شدهاست. تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در ادبیات دریافت کرد. او علاوه بر سرودن شعر، داستان و نمایشنامه مینوشت، و گاه تأملات خیالانگیز و عرفانی خود را روی بوم نقاشی میآورد.
تاگور در سراسر مشرق زمین محبوبیت داشت. او به ایران علاقه فراوان داشت و دو بار به ایران سفر کرد: بار اول در اردیبهشت ۱۳۱۱ (بهار ۱۹۳۲) که به همراه عروس خود و دینشاه ایرانی (از پیشوایان پارسیان هند) به دعوت دولت ایران به این کشور سفر کرد و جشن هفتادمین زادروز او در تهران برگزار شد. تاگور در دیدار از تهران و شیراز با بسیاری از نویسندگان و سخنگویان ایرانی دوست شد. ملکالشعرای بهار در ستایش تاگور قصیدهای بلند سرودهاست. او در سال ۱۳۱۳ برای بار دوم به ایران سفر کرد.
پرنده ی ازادی
محمد در آغوش پدرش ![]()
چونان پرندهای بیمناک: ترسان، وحشتزده
آشیان دارد آرایهی تشبیه( رکن اوّل: محمّد
رکن دوم: پرندهای بیمناک
از بیم دوزخ آسمان. رکن سوم: آشیان داشتن
رکن چهارم: چونان)
دوزخ آسمان: هواپیماهای جنگنده و بمب افکن
ــ آه پدر، پنهانم کن؛ پنهان آرایهی تکرار
بال های من در برابر این ]طوفان[ توفان: صدای ترسناک و مهیب طوفان: باد بسیار شدید
ناتوان است، ناتوان به نظر میرسد ویراستار کتاب به تفاوت معنایی کلمه توجّه نداشته است.
در برابر این تیرگی تیرگی: سایههای هواپیماها
و آنها که در بالا در پروازند. هواپیماهای رژیم صهیونیستی
***
محمد فرشتهی بیپناهی است
نزدیک به تفنگ صیادی سنگدل صیّاد: شکارچی سنگدل: ترکیب وصفی مقلوب(دل سنگ)
او در سایهی خود تنهاست او کاملاً بیپناه است
چهرهاش روشن است چونان خورشید تشبیه(چهرهاش: رکن1 خورشید: رکن2 روشن: رکن3 چونان: رکن4)
قلبش سرخ و روشن است چنان سیب تشبیه(قلبش: رکن1 خورشید: رکن2 سرخ و روشن: رکن3 چونان: رکن4)
صیادش میتواند به شکارش دیگرگون بیندیشد
با خود بگوید:
«اکنون او را رها میکنم
تا آن گاه که بتواند فلسطینش را
بیغلط تلفظ کند ..... تا اندازهای کوچک بود که نمیتوانست اسمِ کشورش را تلفّظ کند.
و فردا چون سرکشی کند سرکشی: نیرومندی
شکارش میکنم ....»
* * *
«محمد الدوره»
خونی است که از بعثت پیامبران بعثت: برانگیخته شدن، برخاستن
جوشیده است
پس ای محمد صعود کن صعود: بالا رفتن، عروج، ترقّی تلمیح به معراج حضرت رسول
صعود کن تا سذرةالمنتهی سدرهالمنتهی: نام درختیاست در آسمان هفتم که از لحاظ ارزشمندی با «کعبه» برابری میکند.
کودکان سنگ
دنیا را خیره کردند خیره: شگفتزده، مبهوت
با آن که در دستانشان جز سنگ نبود
چونان مشعلها درخشیدند مشعل: چراغدان
و چونان بشارت از راه رسیدند بشارت: خبر خوش، مژده
ایستادند
خروشیدند و شهید شدند
و ما برجا ماندیم; چونان ستارههایی
قطبی
ــ با پیکرهایی پوشیده از گرما ــ
آنان از برای ما جنگیدند
تا کشته شدند
و ما در کافههامان ماندیم
ــ چونان بزاق صدفها ــ
یکی در پی سوداگری
یکی در طلب میلیاردها اسکناس تا زده،
ازدواج چهارم و آغوشهای صیقلی تمدن
یکی در جستوجوی قصری بیمانند در لندن
یکی در کار سمساری سلاح، در
کابارهها، به طلب خونبهای خویشتن
یکی در جستوجوی تخت و سپاه و صدارت
آه، ای لشکریان خیانتها و مزدوریها! مزدور: مزد بگیر، گماشته، کسی که با دریافت پول به هر کار پستی تن بدهد.
ای لشکریان تفالهها و هرزگیها!
هر قدر هم که تاریخ درنگ کند درنگ: تأمّل، صبر، تأخیر، توقّف
به زودی، کودکان سنگ ویرانتان خواهند کرد کودکان سنگ: کودکان فلسطین
ای دانشآموزان غزه!
به ما بیاموزید؛
ــ اندکی از آن چه شما راست ــ
که ما از یاد بردهایم
به ما بیاموزید که مرد باشیم
که نزد ما مردانی هستند که خمیر شدهاند
به ما بیاموزید:
که چگونه سنگ در دست کودکان،
حماسه میآفریند؟ حماسه: دلیری، شجاعت، دلاوری
چگونه دوچرخه کودک از مین میگذرد؟
چگونه روبان ابریشمین از کمین میگذرد؟
چگونه آب نبات شیرین ــ وقتی توقیفش
میکنند ــ به چاقو بدل میشود؟
ای فرزندان غزه!
به رادیوهای ما اعتنا نکنید
به ما گوش نسپارید
با تمام توانتان بتازید و با تکرار حرف«ت» واج آرایی ایجاد شدهاست.
در راهتان استوار بمانید استوار: پایدار، محکم
از ما پرسش نکنید
ما اهل حساب و کتاب و معامله هستیم
در گسترهی نبردهاتان پیش بروید گستره: پهنه
و ما را واگذارید
که ما خدمه فراری لشکریم![]()
طنابهاتان را بیاورید و حلقآویزمان کنید
ما آن مردگانیم که گوری ندارند
و آن یتیمان که چشمی ندارند
ما به سوراخهامان چسبیدهایم
و از شما میخواهیم
که با اژدها بجنگید!
ما ــ هزار قرن ــ در برابرتان کوچک شدهایم
و شما به یک ماه قرنها قد کشیدهاید!
ای کودکان غزه!
به نوشتههای ما برنگردید
ما را نخوانید
ما پدران شماییم
مثل ما نباشید
ما بتهای شماییم
ما را نپرستید
ما برگههای سیاست و سرکوب را مبادله میکنیم
و گورستانها میسازیم و زندانها
آزادمان کنید!
ــ از عقده هراسی که در درون ماست ــ
و از مغزهامان افیون را دور بریزید!
به ما بیاموزید
هنر چنگ زدن به خاک را
و مسیح را در اندوه رها مکنید!
ای دوستان کوچک ما، سلام!
خداوند روزتان را یاسمین گرداند!
از تکههای ویران خاک درخشیدید
و زخمهامان را چون گل نسرین کاشتید
این، انقلاب دفترها و مرکبها است
پس برلبها
نغمههایی باشید!
ــ که دلاوری و والایی را بر ما میبارد ــ
ما را از زشتیهامان شستشو دهید!
شستشو دهید!
از یهود مهراسید، هم از سحرش
برای چیدن زیتون مهیا باشید! مهیّا: آماده، فراهم زیتون: نماد صلح و آشتی
که این روزگار یهودی
وهمی است که به زودی فرو خواهد ریخت
ــ اگر باور داشته باشیم ــ
ای دیوانگان غزه!
هزاران درود بر دیوانگان!
که رهاییمان بخشیدند
عصر عقل سیاسی از زمان روگردانیدهاست
پس، به ما جنون بیاموزید!
یک سنگ پرتاب میشود... یا دو سنگ
افعی اسراییل نیمه میشود
گوشت چارپایان را میجود
و سوی ما میآید
ــ بیدست ــ
در لحظههایی که سرزمینی بر فراز
ابرها پدیدار میشود
و وطنی زاده میشود در چشمها
در لحظههایی که حیفا پدیدار میشود
یافا پدیدار میشود
و غزه در موجهای دریا میآید
چون مأذنهای میان دو لب
قدس را روشن میکند
اسبی از یاقوت سپیدهدم نقش میکند
و چون اسکندر ذیالقرنین وارد میشود
دروازههای تاریخ را بر میکند
زمانه افیونیان را به پایان میبرد
بازار قوادان را میبندد
دستهای جیرهخواران را میبرد
و بازماندگان اهل کهف را از دو کتف
پرت میکند
در لحظههایی که درختان زیتون، بارور میشوند
در سینهها شیر جاری میشود
سرزمینی را در «طبریا» نقش میکند
که دو سنبله در آن کاشته میشود
و خانهای را نقش میکند، بر فراز«کرمل«
و مادری را کنار درگاه و فنجانها
در لحظههایی که عطر دلاویز لیمو هجوم میآورد
و وطنی زاده میشود در چشمها
ماهی را از چشمهای سیاهش پرتاب میکند
و گاه، دو ماه
قلمی پرتاب میکند
کتابهایی پرتاب میکند
مرکبی پرتاب میکند
صمغی پرتاب میکند
میزهای رسم را پرتاب میکند
و قلمموی رنگها را
مریم فریاد میزند:«آه، ای فرزندها!»
و او را در آغوش میکشد
کودکی بر زمین میافتد
ــ در لحظههایی که هزاران کودک زاده میشوند.
ــ و ماه غزه میگیرد.
در لحظههایی که ماهی از «بیسان« میدرخشد
و وطنی به سلول زندان وارد میشود
و وطنی زاده میشود در چشمها
که از کفشهایش گرد و غبار میتکاند
و در سرزمینی آبی داخل میشود
افقی دیگر نمایان، نمایان: آشکار
روزگارانی دیگر میآفریند
متنی دیگر مینگارد
حافظه بیابان را در هم میشکند
زبان فرسوده را ــ از الف تا یا ــ میکشد
فرهنگ لغات را سوراخ میکند
و مرگ نحو را جار میزند
و مرگ شعرهای گرانبهای ما را
سنگی پرتاب میکند
چهرهی قدس درخشان
رخساره فلسطین پر فروغ و تابان میشود. رخساره: چهره، صورت پرفروغ: درخشان، تابان
ــ چون قصیدهای صورت میبندد
ــ سنگی دیگر پرتاب میکند
ــ عکا برفراز آب چون قصیدهای
خاموش میشود
ــ سنگی دیگر پرتاب میکند
ــ «رام!...» چون بنفشهای میدرخشد از
شب خشم
ــ سنگ دهم را پرتاب میکند
ــ رخسارهی خداوند ظاهر میشود
و روشنایی سپیدهدمان
سنگ انقلاب را پرتاب میکند
تا آخرین جانی روزگار نابود شود
پرتاب میکند...
پرتاب میکند...
پرتاب میکند...
تا ستاره داوود را به دستانش برکند
و در دریا انداخته شود
از روزنامههای بزرگ پرسش میشود؟
این برآمده از کنعان، کدامین پیامبر است؟
این درآمده از بطن رنجها، کدامین کودک است؟
این درخشنده از لابهلای دیوارها،
کدامین گیاه افسانهای است؟
کدامین چشمههای یاقوت از برگهای قرآن جوشید؟
پیشگویان از او میپرسند
صوفیان از او میپرسند
بوداییان از او میپرسند
پادشاهان جن از او میپرسند
این کودک تابان، چون هلوی سرخ از
درخت فراموشی، کیست؟
این طفل گریزپا از تصویرهای نیاکان
و از دروغهای نوادگان
و از جامههای بنیقحطان کیست؟
کیست این جستوجوگر شکوفههای
عشق و خورشید انسان؟
کیست این کودک با چشمان شعلهور
چونان خدایان یونان؟
ــ که شکنجه دیدگان از او میپرسند
ــ سرکوب شدگان از او میپرسند
ــ تبعیدیان از او میپرسند
ــ و گنجشکهای پشت میلهها از او میپرسند
ــ کیست این که میآید
ــ از سوز و گداز شمع و از کتابهای راهبان؟
ــ کسیت این فرزند که در چشمانش
آغاز هستی پدیدار است؟
ــ کیست این فرزند که بذر انقلاب را در
همه سو میکارد؟
قصهپردازان از او مینویسند
و سواران داستانش را باز میگویند
کیست این کودک رهیده از فلج طفلان
و از کرم خوردگی کلمات؟
این گریخته از مزبله تحمل و از زبان مردگان؟
روزنامههای جهان میپرسند:
چگونه کودکی چون گل
دنیا را با مداد پاککن محو میکند؟
جریدههای آمریکایی میپرسند:
چگونه کودک غزه حیفا، عکا، نابلس
واگن تاریخ را واژگون میکند
و شیشهای بلورین تورات را درهم میشکند؟
نِزار قَبانی, (زاده ۲۱ مارس ۱۹۲۳، درگذشته ۳۰ آوریل ۱۹۹۸) از بزرگترین شاعران و نویسندگان جهان عرب بود. وی در یکی از محلههای قدیمی شهر دمشق سوریه به دنیا آمد. هنگامی که ۱۵ ساله بود خواهر ۲۵ سالهاش به علت مخالفت خانوادهاش با ازدواج با مردی که دوست داشت اقدام به خودکشی نمود. در حین مراسم خاکسپاری خواهرش وی تصمیم گرفت که با شرایط اجتماعی که او آن را مسبب قتل خواهرش میدانست بجنگد. وی به زبانهای فرانسه، انگلیسی و اسپانیولی نیز مسلط بود و مدت بیست سال در دستگاه دیپلماسی سوریه خدمت کرد. هنگامی که از او پرسیده میشد که آیا او یک انقلابی است، در پاسخ میگفت: «عشق در جهان عرب مانند یک اسیر و برده است و من میخواهم که آن را آزاد کنم. من میخواهم روح و جسم عرب را با شعرهایم آزاد کنم. روابط بین زنان و مردان در جهان ما درست نیست.» بخشهایی از اشعار نزار قبانی تاکنون به فارسی ترجمه و منتشر شدهاست. مهدی سرحدی، موسی بیدج، موسی اسوار و احمد پوری مترجمانی هستند که تاکنون نسبت به ترجمهی بخشی از آثار نزار به فارسی اقدام کردهاند.
گروه کلمات املایی درس بیستم
دوزخ آسمان- صیّاد سنگدل- تلفّظِ بیغلط- بعثت پیامبران- صعودی ستاره- سدرةالمنتهی- درنگِ تاریخ- حماسهی غزّه- مهیّایِ چیدن- رخسارهی پرفروغ- نزار قبّانی- ساحلِ مقصود.
ادبيّات پايداري و مقاومت
شاعران و نويسندگان همپاي ملّت خود در دفاع از سرزمين و اعتقادات خويش دست به آفرينش آثاري ميزنند؛ در اين آثار از شکيبايي و مقاومت و دفاع از ايثار و شهادت سخن به ميان ميآيد. به اينگونه نوشتهها، ادب پايداري يا مقاومت گفتهميشود.
شعرهاي فصل هشتم «ماه» از تاگور، شاعرِ هندوستاني و «پرندهي آزادي» از محمود درويش و «کودکان سنگ» از نزار قبّاني در رديف ادبيّات مقاومت يا پايداري قرار دارند.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:48 موضوع | لینک ثابت
مادرِ وطن
کمالالملک: محمد غفاری معروف به کمالالمُلک نقاش ایرانی (زاده ۱۲۲۷ - درگذشته ۱۳۱۹) یکی از مشهورترین و پر نفوذترین شخصیتهای تاریخ هنر معاصر ایران به شمار میآید. وی در یکی از خانوادههای هنرمند و سرشناس در کاشان چشم به جهان گشود. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان به همراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصر الدین شاه از این مدرسه بازدید میکردد، کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند.
اغلب: اکثر، بیشتر فروتن: متواضع، افتاده حیرتافزا: شگفتیآفرین، تعجّب انگیز شرم: حیا، آزرم
رفقا: جمع مکسّر رفیق(دوستان، همراهان) جنجال: آشوب، همهمه، هیاهو پیشآمد: رویداد، واقعه، حادثه
اظهار عقیده: بیان نظر اظهار: آشکار کردن، توضیح دادن شِکوه: شکایت، گلهمندی، گلایه
تشتّت: اختلاف، پراکندگی
آراء: عقاید، نظریّات(جمع رأی)
تشتّت آراء: اختلاف نظرها
اغراض: اهداف، مقاصد(جمع مکسّر غرض)
کاسهی صبر: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی)
لبریز: پُر، سرشار، مالامال، لبالب
لذا: بنابراین رنجیده: ملول، آزرده، ناراحت
التهاب: سوز و گداز، برافروختگی نگاهبانی: حراست، نگهداری به در رفتن: بیرون رفتن، خارج شدن
اُنس: دوستی، همدمی رجحان: برتری، امتیاز معاوضه: تعویض، مبادله
نواقص: ج مکسّر نقص(کمبود، نقصان) نظیر: مانند، مثل
وطنِ ما به جایِ مادرِ ماست مادرِ خویش را نگهبانیم
وطن: میهن، مولِد، سرزمین سرزمینِ ما مانند مادرِ ماست و ما همانند مادر از وطن نگهبانی میکنیم.
شکر داریم کز طفولیّت درس «حبّالوطن» همی خوانیم
شکر داریم: شکر میگوییم، شاکریم کز: مخفّف (که+از) طفولیّت: کودکی همیخوانیم: کاربرد کهن ماضی استمراری(میخوانیم). خدا را سپاسگزار هستیم که از دوران کودکی، درس عشقورزی به کشور را میخوانیم.
چون که حبِّ وطن زِ ایمان است ما یقیناً زِ اهلِ ایمانیم
تلمیح به حدیثی از رسول اکرم(ص) که فرمودند: «حبّالوطنِ منَالایمان: وطن دوستی از ایمان است». یقیناَ: حتماً (قید تأکید).
گر رسد دشمنی برایِ وطن جان و دل رایگان بیفشانیم
رایگان: راهگان(آنچه از راه پیدا شده باشد)، مجّانی بیفشانیم: نثار کنیم، فدا کنیم
«ایرج میرزا»: ایرج میرزا (۱۲۵۱ خورشیدی تبریز - ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ خورشیدی تهران) ملقب به «جلالالممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجسته ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. ایرج میرزا در قالبهای گوناگون شعر سروده و ارزشمندترین اشعارش مضامین انتقادی، اجتماعی، احساسی و تربیتی دارند. شعر ایرج ساده و روان و گاهی دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه است و اشعار او تأثیر عمیقی بر شعر دوره مشروطیت گذاشت.
شعر خوانی: تو ای ایزدی مرز ایران من
خدایا به خورشید گیتیفروز به پرتو فشانیش در نیمروز
گیتیفروز: فروزندهی جهان، روشن کنندهی جهان پرتو: نور، روشنایی
نیمروز: وسط روز، وقت ظهر(نام باستانی سرزمین سیستان) پرتوفشانی: نورافشانی
خدایا تو را به خورشید جهانتاب و به نورافشانیاش به هنگام ظهر سوگند میدهم.
جهان را سراسر ز لفظ دری عطا کن نشاطِ زبانآوری
جهان را سراسر: سراسرِ جهان را لفظ دری: زبان درباری ایران، زبان فارسی
نشاط: شادمانی لفظ: زبان زبانآوری: سخنوری، بلاغت
سراسرِ جهان را با زبان فارسی نشاط و سرزندگی سخنوری عطا کن.
فزون کن به عالم شکر خند را روایی ده این پارسی قند را
فزون کن: زیاد به کار ببند شکر خند: ترکیب وصفی مقلوب(خندهی شکر) روایی: رواج، گسترش پارسی قند: قندِ زبان پارسی(اضافهی تشبیهی)
خندههای شکرین را در دنیا افزون کن و قند زبان پارسی را رواج و گسترش بده.
خدایا به گردان سپهر بلند به مردان صاحب دل دردمند
گردان: گردنده، چرخان سپهر: آسمان صاحبدل: عارف، آگاه
خدایا به آسمان بلندِ گردنده و به انسانهای آگاه و دردمندت قسم میدهم.
همه مردم از لطفت ای بینیاز عزیزند و آزاده و سرفراز
عزیز: گرامی، ارجمند آزاده: وارسته سرفراز: سربلند
ای خداوند بینیاز! مردم به لطف تو گرامی و وارسته و سربلند هستند.
به جانند و دل در پی راستی گریزندهاند از کژی کاستی
به جانند و دل: با جان و دل در پیِ راستی: به دنبال درستکاری و صداقت گریزنده: فراری، گریزان
گژی: ناراستی، کجروی کاستی: تنبلی، سستی، کاهلی
با جان و دل به دنبال درستکاری و صداقتاند و از ناراستی و کجرویها گریزاناند.
پیامآور صلح و مهرند و داد جهان را بدین گونه خواهند شاد
داد: عدل و انصاف مهر: دوستی، محبّت
مردمی که پیام آور صلح و محبّت و انصاف و عدالتاند و به این گونه دنیا را شاد میخواهند.
تو ای نازنین میهن ای خاک پاک زانوار حق چهرهات تابناک
انوار: ج مکسّر نور تابناک: درخشان، روشن
ای خاکِ پاکِ وطن و ای میهنِ نازنین! چهرهات از نورِ خداوند روشن باد.
دو دست نیایش بر آرم فراز چنین خواهم از حق به راز و نیاز
نیایش: دعا، راز و نیاز برآرم فراز: بالا میآورم، بلند میکنم
دو دستِ دعا را به آسمان بلند میکنم و با راز و نیاز از خداوند پنین میخواهم.
سر سرفرازش به خورشید سای به شادان دلش شادی جانفزای
سرفراز: سربلند به خورشید سای: به خورشید برسان سای: بُنِ مضارع از ساییدن
سرِ با افتخارش را به خورشید برسان و به دلِ شادش شادی جان را بیفزای.
سپس روکنم سرخوش ازشهدِ عشق به ایران وگویم بدین مهد عشق
شهدِ عشق: اضافهی تشبیهی(عشق در شیرینی به شعر تشبیه شدهاست). سرخوش: سرمست، شادمان
شهد: عسل، انگبین بدین: به این مهدِ عشق: اضافهی تشبیهی(مهد: گاهواره) عشق به گهواره تشبیه شده است که بسیار آرامش بخش است. با بیت بعدی موقوفالمعانی است.
بعد در حالی که از شیرینی عشق سرخوش و سرمست بودم، به ایران رو میکنم و به این گهوارهی عشق میگویم:
ایا گاهوار عزیزان من تو ای ایزدی مرز ایران من
ایا: منادا(ای) گاهوار: گهواره ایزدی مرز: مرز و بوم خدایی با بیت بعدی موقوفالمعانیاست.
ای گاهوارهی عزیزانِ من! و ای مرز و بومِ خداوندی!
جهان تاجهان است آباد باش بر و بوم مردان آزاد باش
آرزو میکنم تا جهان برقرار است آباد و خرّم و سرزمین مردمان وارسته باشی!
حسنابراهیم حبیبی (زاده ۱۳۱۵ در تهران) وزیر ارشاد دولت بازرگان ، وزیر علوم و آموزش عالی و پس از آن وزیر دادگستری دولت میرحسین موسوی و معاون اول اکبر هاشمی رفسنجانی و دولت اولِ سیدمحمد خاتمی در ایران بود. وی هماکنون رئیس بنیاد ایران شناسی است. وی ازجمله حقوقدانانی بود که پس از انقلاب ایران، پیشنویس متن قانون اساسی را با استفاده از قوانین اساسی سایر کشورها تهیه کرد.
گروه کلمات املایی درس نوزدهم
کمالالملک- اغلبِ نزدیکان- مؤدّب و فروتن- منظرهی حیرتافزا- فوقالعاده ناتوان- بلند قامت- رفقای صمیمی- ایّامِ طفولیّت- شکوه و شکایت- تشتّت آرا- اغراض گوناگون- نظریّات ناموافق- التهابِ جامعه- اُنس و دوستی- تحمّلِ جنجال- رجحان و برتری- شکوه و تجمّل- معامله و معاوضه- ایرادها و نواقص- حُبّالوطن- جمعِ مکسّر- پایه و اساس- اثاث و لوازم خانه- اظهار عقیده- وظیفهی نگاهبانی- نشانهی قلّاب- پشتوانهی موفّقیّت.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت
فصل هفتم
سرزمین من
چو ایران مباشد، تنِ من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد (فردوسی)
مباد: نباشد(فعل دعایی) بوم: سرزمین
آرزو میکنم، اگر ایران نباشد من نیز نباشم و حتّا در این سرزمین یک نفر هم زنده نباشد.
داستان
مشتري خود را بشناسيد: يكي از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت. دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي موفق نشدي؟» وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم: پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيابان بيهوش افتاده بود. پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد. پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد. پوستر ها را در همه جا چسباندم.» دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟» وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.»
قبل از هر کار جدیدی باید مطالعات اولیه به صورت کامل با در نظر گرفتن همه جوانب انجام شود. ![]()
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت
درس شانزدهم
قلم سحر آمیز
دلیرانه: شجاعانه میلغزید: سُر میخورد
کمالالدّین بهزاد:
ای هُدهُدِ صبا! به صبا میفرستمت بنگر که از کُجا به کجا میفرستمت
هدهد: مرغ سلیمان. در داستانهای مذهبی آمده که حضرت سلیمان از میان حیوانات هدهدِ پرنده را به عنوان قاصدِ خویش انتخاب کرد.
صبا: باد صبحگاهی که پیامآور عاشقان است. هدهد صبا: اضافی تشبیهی(صبا در پیام آوری به هدهد تشبیه شدهاست). سبا: نام سرزمینیاست که سلیمان ملکهی آن سرزمین را به همسری برگزید.
ای پیامآور صبحگاهی! تو را به سرزمین سبا میفرستم. نگاه کن که تو را به کجا میفرستم؟!
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم زین جا به آشیانِ وفا میفرستمت
حیف: ستم، ظلم طایر: پرنده خاکدان غم: زمین غمآلود(استعاره)
ستم زیادی است که پرندهی بلند پروازی مانند تو در زمین غمآلود گرفتار باشد. از اینجا تو را به آشیانهی مهربانی و محبّت میفرستم.
بیدادگری: ظلم، ستم نیرنگ: دسیسه، توطئه، حیله تقلید: پیروی، دنبالهروی
فتوا: دستور دینی تحریم: حرام شمردن، حرام دانستن الیوم: امروز
استعمال: مصرف، استفاده در حکم: مانند محاربه: جنگ، ستیزه
تنگنا: مضیقه، محدودیّت
گروه کلمات املایی درس شانزدهم
جنگ چالدران- مقاومت دلیرانه- کمالالدّین بهزاد- غار نمناک- شکاف سقف- تودهی آهکی- هدهد صبا- سرزمین سبا- خاکدانِ غم- آشیان وفا- طایر بلند پرواز- حیف و میل- قلم سحرآمیز- طبیب زحمها- مصر و استانبول- افغانستان و هند- آگاهی و مبارزه- استعمار و بیدادگری- روحانیِ پرشور- نیرنگ و خدعه- سخنرانی اندیشمندان- مرجع تقلید شیعیان- تحریم تنباکو- استعمال توتون- در حکمِ محاربه- فتوای تاریخی- شکستن قلیانها- توطئهی انگلیس- ملکهی سبا- اعتراضات فلسطینی- منزلت گیرنده- مضارع اخباری- مضارع التزامی- گودالهای آب- سطحِ لرزان- توپها و خمپارهها- جعبههای مهمّات- پوکههای برّاق- سنگرِ بغلدستی- هفتسین عید- سماق و سمنو- سرنیزه و سیمینوف- لنگلنگان- یا مقلّبالقلوب- غلافِ سرنیزه- گروهان و گردان- لهجهی ترکی- سنجاق و سنجاقک- مهرههای شطرنج- لابهلای تانکها- روحیّهی مبارزه.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت
فصل ششم
نامها و یادها
نام نیکو گر بماند ز آدمی به کز او ماند سرایِ زر نگار (سعدی)
آدمی: انسان کز او: مخفّف(که+ از+ او) سرا: خانه زرنگار: مجلّل، طلاکاری شده
اگر خوشنامی از انسان به یادگار بماند، بهتر از آن است که خانههای مجلّل و اشرافی بر جای بماند.
درس چهاردهم
نوجوان باهوش
مکث: درنگ، تأمّل، تفکّر
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
خرم: دلشاد، شادمان، خوشحال به جهان: در جهان
به این دلیل در این دنیا شادمان و خوشحالم که تمامِ جهان از خداوند شادمان و آباد است. و عاشقِ همهی هستی هستم، زیرا هستی را خداوند خلق کردهاست.
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیاست
به ارادت بکشم درد، که درمان هم از اوست
حلاوت: شیرینی شاهد: زیبارو، معشوق
ساقی: کسی که در مجلسی نوشیدنی تعارف میکند.
ارادت: عشق و علاقه، اشتیاق
درد و درمان(آرایهی تضاد) حلاوت و زهر(تضاد)
زهر را به شیرینی سرمیکشم، زیرا ساقی، معشوق زیباروی است و با اشتیاق درد را تحمّل میکنم، زیرا درمانم نیز از اوست.
لهجه: گویش فوقالعاده:(فوق: بالا+عاده: عادت) بالاتر از عادی، عالی
حکمت: دانش استعداد: قابلیّت، شایستگی
نامی: نامدار، مشهور، بلند آوازه
آشپز زادهی وزیر
هیاهو: های و هو، شور و غوغا، بانگ و فریاد کاغذ ذهن: اضافهی تشبیهی(ذهن به کاغذ تشبیه شده است و وجه شبه این دو، ثبت و نگهداری است).
قلّک ذهن: اضافهی تشبیهی(ذهن به قلّک تشبیه شده است و وجه شبه این دو حفظ و نگهداری است).
طراوت: سرسبزی، شادابی تعارف: خوشآمد گویی، باب میل دیگران حرف زدن.
تأسّفبار: متأثّر، ناراحت لیاقت: شایستگی، سزاواری
ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شد دلِ رمیدهی ما را انیس و مونس شد
ستاره، ماه و درخشش(مراعات نظیر) انیس: همدم، مونس(انیس و مونس جناس اشتقاق دارند).
در مجلس ما ستارهی کوچکی شروع به درخشیدن کرد ولی مانند ماه خودنمایی کرد و دل وحشتزده و وحشی ما را آرام و رام کرد.
وجد: شور و نشاط هلهله: شادی، شادمانی صدراعظمی: قائممقامی، جانشینی
منشأ: سرآغاز، مبدأ، سرچشمه ذکاوت: تیزهوشی، زیرکی نامدار: بلندآوازه، معروف، شناختهشده
شیوع: رواج، گسترش آبلهکوبی: واکسن آبله از قضا: اتّفاقاً، تصادفاً
گروه کلمات املایی درس چهاردهم
ابوالقاسم قائم مقام فراهانی- حفظ مطالب- نوهی محمّدخان- تعریف و معرّفی- حلاوتِ زهر- ساقی شاهد- دست ارادت- لهجهی خاص- فوقالعاده- ریاضی و فلسفه- حکمت و علوم قرآنی- استعداد بینظیر-آیندهی درخشان- هیاهوی کلاغها- کاغذ ذهن- حاصلِ لرزیدن- پسانداز قلّک- طراوت و سرسبزی- دعوت مهمانها- تعارف استاد- کاشف الکل- نگاه تأسّفبار- ثابت کردن- لیاقت آشپز- محمّدبن زکریّای رازی- أنیس و مونس- جواب غلط- خواجه حافظ شیرازی- وجدِ جمعیّت- شادی و هلهله- تلاش و پشتکار- مقامِ صدراعظمی- منشأِ خدمات- هزاوهی فراهان- هوش و ذکاوت- شیوع آبله- خرافات و جهل- واکسینه کردن- از قضا- بچّهی جنزده- مرد بقّال- صدای رسا- خطاب به اطرافیان- مسؤول جهل- فرزندان حقیقی- طفل مرده- گسترش واژهها- اتوبیوگرافی- بیوگرافی- شیرین و تأثیرگذار- فیلم سینمایی- آشپزرادهی وزیر- مشهد مقدّس- وقایع مهم.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت
آزادگی
خارکش پیری با دلق درشت پشتهای خار همی برد به پشت
دلق: لباس پشمین فرسوده، لباس زبر و خشن همیبُرد: میبُرد، «همی» نشانهی کهن برای ماضی استمراری.
مردِ خارکش پیری با لباس زبرِ فرسوده، پشتهی خاری را بر دوش میکشید.
لنگلنگان قدمی برمیداشت
هر قدم دانهی شکری میکاشت
لنگلنگان: در حالی که میلنگید.(قید حالت)
دانهی شکری میکاشت: از خدا سپاسگزاری میکرد.
در حالی که میلنگید، راه میرفت و با هر قدم خدا را سپاس میگفت.
کای فرازندهی این چرخ بلند
وی نوازندهی دلهای نژند
فرازنده: برپا کننده. چرخ: آسمان، فلک نوازنده: نوازشگر نژند: غمگین، گرفته.
که ای برپا کنندهی این آسمان بلند و ای کسی که دلهای غمگین و گرفته را نوازش میکنی!
کنم از جیب نظر تا دامن چه عزیزی که نکردی با من!
جیب: گریبان، یقه نظر: نگاه جیب تا دامن: سر تا پا عزیزی: مهربانی
درِ دولت به رخم بگشادی تاجِ عزّت به سرم بنهادی
دولت: خوشبختی، سعادت رُخ: چهره تاجِ عزّت: اضافهی تشبیهی عزّت: مهربانی، عزیزی
در خوشبختی را به رویم باز کردی و تاجِ مهربانی بر سرم گذاشتی.
حدّ من نیست ثنایت گفتن گوهرِ شکرِ عطایت سُفتن
حد: اندازه، لیاقت، شایستگی ثنا: ستایش، حمد گوهرِ شکر: اضافهی تشبیهی(شکر به گوهر تشبیه شده است)
عطا: بخشش. سفتن: سوراخ کردن، سوراخ کردن مروارید برای در رشته کشیدن آن را سفتن میگویند.
نوجوانی به جوانی مغرور رخشِ پندار همی راند زِ دور
مغرور: فریفته، فریب خورده رخش: به معنی اسب. نام اسبِ رستم است. پندار: وهم و گمان، توهّم
رخشِ پندار: اضافهی تشبیهی(پندار در تند سیری به رخش تشبیه شده است). همیراند: میراند
نوجوانی که مغرورِ جوانی خود بود، از دور اسبِ افکارش را به سمت پیرمرد تاخت.
آمد آن شکرگزاریش به گوش گفت کای پیرِ خِرف گشته، خموش
کای: (که+ای) مخفّف خِرِف: کم عقل، نادان خموش: خاموش، ساکت
شکر گزاری پیرمرد به گوشش رسید و گفت: ای پیرمردِ کم عقل! ساکت باش!
خار بر پشت زنی زینسان گام دولتت چیست؟ عزیزیت کدام؟
زینسان: از این گونه گام: قدم
خوشبختی و عزیزیات کدام است؟ در حالیکه با این وضع، و خار بر پشت راه میروی.
عزّت از خواری نشناختهای عمر در خارکشی باختهای
عزّت و خواری: آرایهی تضاد خواری: ذلّت خوار و خار: جناس لفظی
عزّت را از خواری تشخیص نمیدهی و عمر خود را در خارکشی از دست دادهای.
پیر گفتا که چه عزّت زین به که نیام بر درِ تو بالین نِه
زین: (از+ این) نیام: نیستم بالین: بالش
پیرمرد جواب داد که چه عزّتی بالاتر از این است که بر درِ خانهی تو بالش خوابم را نمیگذارم.
کای فُلان! چاشت بده یا شامم نان و آبی که خورم و آشامم
کای: (که+ای) فُلان: اسمِ مبهم(فُلانی) چاشت: صبحانه آشامیدن: نوشیدن
که ای فُلانی! به من نانی بده که بخورم و آبی که بیاشامم.
شکر گویم که مرا خوار نساخت به خسی چون تو گرفتار نساخت
خس: کنایه از انسان پستِ فرومایه.
خدا را سپاس میگویم که باعث ذلّت و خواری من نشد و مرا گرفتار و نیازمند چون تویی نکرد.
داد با این همه اُفتادگیام عزّ و آزادی و آزادگیام
افتادگی: ضعف، تواضع، فروتنی عزّ: عزّت، عزیزی
با این همه ضعف و ناتوانی به من عزّت آزادی و بینیازی را هدیه کرد.
نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد معروف به جامی (۲۴ آبان ۷۹۳- ۲۷ آبان ۸۷۱)، (۲۳ شعبان ۸۱۷ – ۱۷ محرم ۸۹۸ ه ق) ملقب به خاتم الشعرا شاعر، موسیقیدان، ادیب و صوفی نامدار ایرانی سده ۹ قمری است.
آثار جامی
1- آثار منظوم: الف) دیوانهای سه گانه شامل قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات
ب) هفت اورنگ که خود مشتمل بر هفت کتاب در قالب مثنوی است.
2- آثار منثور
آثار منثور که برخی از آنان عبارتاند از: بهارستان، نفحات الانس و منشآت.
شعر خوانی
رازِ ماندگاری
آب شد برفِ زرد کوهِ سپید تکّه یخها به گریه اُفتادند
آب، برف، یخ(مراعات نظیر)
زرد و سپید(مراعات نظیر)
تکّه یخها به گریه افتادند(انسان انگاری و تشخیص)
تکِه یخها چه سر به زیر و صبور
جایِ خود را به چشمهها دادند
تکّه یخِ سر به زیر و صبور(انسان انگاری)
چشمهها آمدند پایینتر
دامنِ کوهسار را شستند
چشمهها ... دامن کوهسار را شستند(انسان انگاری)
بین آن راههای پیچاپیچ کمکمک راهِ خویش را جُستند
پیچاپیچ: پر پیچ و خم کمکمک: به نرمی، به آهستگی
راه خویش را جستند: راهشان را پیدا کردند.
نرمنرمک در آسمان پیچید بویِ سرسبزی علفزاران
مصراع دوم نهاد بیت است. نرم نرمک: به تدریج
چشمهها ضربدر هزار شدند متولّد شدند جوباران
جوباران: مخفّف جویباران جوباران متولّد شدند: (انسان انگاری)
جویباران به دامنِ صحرا رشته در رشته تار و پود شدند
دامن، رشته، تار و پود(مراعات نظیر) دامن صحرا: انسانانگاری
دست در دستِ یکدگر دادند عهد بستند و «زندهرود» شدند
جویباران ... دست در دست یکدگر دادند: متّحد شدند، همدست شدند(انسان انگاری).
جویباران ...عهد بستند(انسانانگاری).
ما همان چشمههای کم آبیم زندگی جمعِ دوستانهی ماست
آرایهی تشبیه(ما : رکن اوّل رکن دوم: چشمههای کم آب رکن سوم: ضعف و ناتوانی)
ما اگر ضرب در هزار شویم، ماندگاریم و جایِ ما دریاست.
ضرب در هزار شویم(با هم متّحد و یکپارچه شویم) ماندگاریم: جاودانهایم، همیشگی هستیم
سعید بیابانکی - تاریخ تولد: 4 مهر 1347 - شاعر- طنزپرداز- مجری - سطح تحصیلات: کارشناسی و رشته تحصیلی مهندسی کامپیوتر- سخت افزار - محل تحصیل: دانشگاه اصفهان.
حکایت
نام خوشبو
برگرفت: برداشت معطّر: خوشبو اندر: در(حرف اضافهی کهن)
رهگذران: عابران امان: پناه ندا: صدا، آوا
حرمت نهادی: احترام گذاشتی
رسالهی قشیریّه: ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن بن عبدالملک بن طلحه بن محمد قشیری ملقب به زین الاسلام - شیخ المشایخ در ماه ربیع الاول ۳۷۶ در استوا قوچان چشم به جهان گشود. در روز ۱۶ ربیع الثانی ۴۶۵ در نیشابور درگذشت.بنابراين قشيري ار بزرگان تصوف در قرون چهارم و پنجم مي باشد از اكابر علما و مشايخ متصوفه، نسبتش به خاندان " بني قشير" مي رسد مادرش دختر محمد بن سليمان استوايي سلمي است، بنابراين از سوي پدر قشيري و از سوي مادر سلمي بود. پدرش از توانگران و متكلماتن استوا بود و پيش از بلوغ ابوالقاسم عبد الكريم وفات يافته است. آثار او: رساله قشیریه - لطائف الاشارات - التیسیر فی التفسیر - مختصر الهدایه .
گروه کلمات املایی درس سیزدهم
دلقِ درشت- فرازندهی چرخ- دلهای نژند- جَیب و دامن- ثنای حق- گوهر سفتن- گوهرِ عطا- رخش پندار- حرص و طمع- شکرگذاری- پیرِ خرف گشته- عزّت و خواری- خس و خاشاک- حرص و آز- آزادی و آزادگی- تغییر و تحوّل- کلمات جناس- لوح سیمین- لوح مکتب- جورِ استاد- ارکان تشبیه- سجع و جناس- حاضر و ناظر- سروِ چمان-همدم گل- یادِ سمن- ارائهی نقّاشی- قدر و قیمت- غدر و نیرنگ- دقّت و تمرکز- علّامه و دانشمند- راههای پیچاپیچ- سربهزیر و صبور- علفزاران- تولّد جوباران- رسالهی قشیریّه.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت
اخلاق نیکان
آوردهاند: روایت میکنند، حکایت میکنند. مریدان: دوستداران، هواداران، پیروان
شیخ ابوالقاسم جنید بغدادی، صوفی مشهور معروف به سید الطایفه ، پدرش محمد بن جنید قوایری بغدادی بود.
شیخ ابولقاسم ، در زمانی که صوفیان در نیمه دوم قرن سوم بیشتر در بغداد زندگی می کردند ، او از معروفترین آنها و از مشایخ صوفیان بود و سری سقطی دایی او بود. اصلیت او از نهاوند در ایران است ولی در بغداد زندگی می کرد. او زاهدی عابد و عارفی واصل بود و چون زیاد اهل سفر نبود مریدان و شاگردان از جاهای دیگر به دیدار او به بغداد می آمدند. پس از اواسط قرن سوم که ارتباط اهل سلوک با هم بیشتر شد تعالیم جنید بغدادی و ابوبکر شبلی به شهرهای دیگر نفوذ کرد و چون جنید تقریبا در راس صوفیه قرار دارد بسیاری از صوفیان بعد از او طریقه خود را منسوب به او می دانند. جنید به روایتی پیرو سفیان ثوری بود و بر مذهب او تفقه میکرد و ابن سریج نیز مرید و پیرو جنید بود. کرامات او بسیار زیاد است و نزد صوفیه از مقبولیت زیادی برخوردار است. او در سال ۲۹۷ در شهر بغداد وفات کرد.
بُهلول (بهلول دانا، بهلول مجنون کوفی یا ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی): یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارونالرشید بود. وی در کوفه نشو و نما یافت و مردم محل او را با نام فارسی بهلول دانا[۱] مینامیدند. هارون و خلفای دیگر از او موعظه میطلبیدند. او در همان شهر ادب میآموخت و سپس به صورت دیوانگان درآمد. اخبار و نوادر و اشعار زیادی به وی منتسب است.[۲] وی شیعه بود و احتمالاً در سال ۱۸۸/۸۰۴ بود که هارونالرشید را ملاقات کرد.[۳] بهلول را از شاگردان امام جعفر صادق(ع) دانستهاند. زمانی که از سوی هارونالرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز میداد.[۴] گور بهلول در بغداد قرار دارد و سنگ قبری به تاریخ ۵۰۱ قمری لقب او را «سلطان مجذوب» نوشتهاست. واژهٔ بهلول در عربی به معنای «شاد و شنگول» است.
طلب کنید: بخوانید، بخواهید ارشاد: راهنمایی، رهبری
باری: خلاصه طعمه: غذا، خوراک
عرض کرد: گفت(شکل مؤدّبانهی سخن گفتن برای اوّل شخص مفرد«عرض کردم» و برای دوم شخص مفرد«فرمودی یا فرمودید» است.)
مرشد: راهنما خلق: مردم مرا با او کار است: من با او کاری دارم.
به قدر میگویم: به اندازه حرف میزنم به قدرِ فهمِ مستمعان میگویم: به اندازهی درک شنوندگان حرف میزنم. تلمیح به آیهی« کلّمالنّاس علی قدرِ عقولِهِم».
از بهرِ خدا: به خاطرِ خدا مرا بیاموز: به من یاد بده.
دعوی: ادّعا دعوی کردن: ادّعا داشتن
مستمعان: شنوندگان معترف شدی: اعتراف کردی، اقرار کردی.
فرع و اصل: آرایهی تضاد فرع: شاخه اصل: تنه
لقمهی حلال باید: لقمهی حلال لازم است.
بغض و کینه و حسد: مراعات نظیر رضا: خشنودی
ذکرِ حق: یادِ خدا رایانه: کامپیوتر
استعداد: قابلیّت، شایستگی، توانایی زیست: زندگی
اُسطرلاب: ابزاری که دانشمندان علم ستاره شناسی در روزگار قدیم برای تعیین وضعیّت ستارگان از آن استفاده میکردند.
چیرگی: غلبه، سلطه، تسلّط تار و پود زندگی: همهی اجزای زندگی
هنجارها: قواعد و قوانین عرفی جامعه حریم: اطراف، گرداگرد
حرمت: احترام رهآورد: رهتوشه، سوغات
مظاهر: جلوهگاه وارونه: واژگون، معلّق
متعالی: بلند پایه، عالی رتبه فضایل: جمع مکسّر فضیلت، برتریها، خوبیها
گروه کلمات املایی درس دوازدهم
جنید بغدادی- عارفان و مریدان- طلب و خواهش- ارشاد و راهنمایی- عرض کردن- طعام و غذا- بسمالله- مرید و مرشد- قدر فهمِ مستمعان- بیموقع و بیحساب- دعویِ دانایی- معترف به نادانی- اصل و فرع- لقمهی حلال- تاریکیِ حرام- نیّت درست- رضای خدا- سکوت و خاموشی- آداب خواب- بغض و کینه و حسد- ذکرِ حق- محمّد حبلهرودی- اخلاق رایانهای- دستآوردهای علمی- چهرهی جهان- چگونگی زیست- عقل و استعداد- رنج و آسایش- چرتکه و چارپا- اسطرلاب و قطبنما- کاربرد و کارایی- عصر چیرگیِ ماشین- تسلّطِ فنآوری- هنجارهای فرهنگی- سنّتهای اعتقادی- خاص و ویژه- جامعه و اجتماع- حریم و حرمت- دیوار امنیّت- فضای امن- آسیبهای جدّی- جامعهی ماشینی- نابهجا و نسنجیده- هویّت اصلی- شکوه شکستن- اخلاق کمرنگ- رهآورد تمدّن- غربِ علمزده- مظاهرِ آفرینش- جلوهی جمال- فضایی طوفانخیز- اخلاقِ متعالی- غفلت و اسارت- سرسبز و روحانگیز - فضایل انسانی- پایبندی اخلاقی- رعایت حقوق- مضارع التزامی- ضربالمثل.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت
حکیم: دانا، فرزانه، دانشمند پیر و جوان: آرایهی تضاد
ضربالمثلهای درس:
افسوس که جوان نمیداند و پیر نمیتواند.
ماهی را هر وقت از آب بگیریم، تازه است.
شتابان: عجول، پرشتاب
موفّق: پیروز، سربلند
نصیب: بهره، قسمت، روزی
اعتبار: ارجمندی، ارزشمندی
سرشار: پُر، لبریز، مالامال
فراز و نشیب: آرایهی تضاد
فراز: بلندی
نشیب: پستی، فرود، شیب منفی
آراسته: مزیّن.
آرایش: زیبا کردن از طریقِ اضافه کردن چیزی.
پیرایش: زیبایی از طریق کم کردن و کوتاهی.
مشقّت: رنج و سختی نظیر: مثل، مانند
استعداد: قابلیّت، توانایی، شایستگی چیرگی: غلبه، تسلّط
نفرت: بیزاری، اشمئزاز خلّاق: مبتکر، نوآور
توکّل: اعتماد، تکیه کردن،
گروه کلمات املایی درس دهم
سفر شکفتن – حسرت و افسوس – وضع و اوضاع- اکنون و الآن – فرصت حرکت- ثانیهشمار- گذر شتابان- مسخره و تمسخر- قدرت تخیّل- تصوّر آینده- تصویر رویایی- زندگی موفّق- شغل و مشغله- احترام و اعتبار- قاچاقچی و معتاد- بیعاطفه و بداخلاق- آرمانی و باشکوه- عشق و عاطفه- منطقی و انسانی- اصول و روشها- عدّهای معدود- مهارتهای لازم- سفر لذّتبخش- ابزار کوهنوردی- پرفراز و نشیب- مراسم مذهبی – دعای کمیل- نماز جماعت- آداب خاص- آیندهی پرمشقّت- خودآگاهی- ضعفها و استعدادها- ارتباط مؤثّر- موقعیّتهای مهم- هیجانات و احساسات- مهار حواس- تفکّر خلّاق- خشم و نفرت – کشف و نوآوری- رویاروی مشکلات- توکّل به پروردگار- شادابی و شکوفایی- چیرگی بر عواطف- بحرانهای زندگی – گستاخی و کمرویی- لازم و متعدّی – گذرا و ناگذر- فعل و مفعول – تأثیرگذار- بهرهگیری- کلمات قصار- امثال و حکم- ارزش و اعتبار- فردوسی پاکزاد- مخزنالاسرار- بسماللهالّرحمنالّرحیم – عقربهی ساعت- تضمین و استقبال- پاراگرافبندی- زیبایی و انسجام- طهارت و نماز- نقد و تحلیل- فهم و تفکّر- جنبوجوشی ناآشنا- ذرّات سنگین- اخمهای درهم کشیده- شادی و طراوت- اندوه تشنگی و خستگی- سنجاقک ظریف- انتظار بازگشت- خیره به افق- آرام و یکنواخت- حشرهی کوچک – بوتهی خار – قلب فشرده- بُهت و حیرت.
نوشته شده توسط مهسا نوري در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY